بیست و پنج سال پیش، زمانی که نخستین هواپیما به برجهای مرکز تجارت جهانی در نیویارک برخورد کرد، سعیرا نوزادی چندماهه در هرات افغانستان بود. او هیچ خاطرهای از آن روز پاییزی ندارد؛ حملاتی که به گفته مقامات امریکایی، توسط شبکه القاعده به رهبری اسامه بنلادن در افغانستان تحت حاکمیت طالبان طراحی شده بود. اما زندگی و آینده سعیرا از همان گهواره تحت تأثیر تصمیماتی قرار گرفت که پس از این فاجعه در واشنگتن و کابل اتخاذ شد. سعیرا، ۲۵ ساله، نماینده نسلی است که تنها چند ماه پیش از ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱ به دنیا آمدهاند؛ نسلی که سرنوشتشان با پیامدهای بیستوپنجساله آن رویداد گره خورده است. او به رادیو آزادی گفت: «درسته که من ۱۱ سپتمبر را ندیدم، اما من و نسلهای دیگر با پیامدهای آن و اتفاقاتی که پس از آن رخ داد، زندگی کردیم.»
کودکی سعیرا در میان تحولات پس از ورود نیروهای بینالمللی به افغانستان گذشت. در حالی که چند سال بعد ناامنی و نبرد میان نیروهای افغان و خارجی با طالبان در محل زندگی او آغاز شد، فرصتهای جدیدی نیز برای او به وجود آمد؛ مادر باسوادش او را به مکتب فرستاد. سعیرا یکی از میلیونها کودکی بود که به این فرصت دست یافت و در سال ۲۰۱۸ به پوهنتون هرات در رشته طب راه یافت. اما این گشایش با بازگشت طالبان به قدرت در اگست ۲۰۲۱ به پایان رسید و درهای پوهنتون به روی او بسته شد. سعیرا پس از تجربه صحنههای تلخی چون سرکوب معترضان، به پاکستان رفت و اکنون دو سال است که در اسلامآباد در بلاتکلیفی پناهندگی به سر میبرد. او میگوید: «اگر میتوانستم درس بخوانم و به کشور دیگری سفر کنم، میتوانستم به مردم خدمت کنم. اما چون در افغانستان به دنیا آمدهام، نمیتوانم درس بخوانم و نمیتوانم بیرون شوم. نمیتوانم کار کنم.»
روایت سعیرا، تقریباً آینهای از سرنوشت بیستوپنجساله افغانستان است. پس از حملات ۱۱ سپتمبر، ایالات متحده از حکومت طالبان خواست تا اسامه بنلادن را تحویل دهد؛ اما امتناع طالبان از پذیرش این درخواست، به طرحریزی عملیات نظامی بینالمللی انجامید. در هفتم اکتوبر ۲۰۰۱، حملات هوایی امریکا و متحدانش آغاز شد و در چند هفته، رژیم اول طالبان سقوط کرد. این دگرگونی، فصل تازهای را در تاریخ افغانستان گشود که با دو دهه حضور بینالمللی، تدوین قانون اساسی جدید، برگزاری نخستین انتخاباتهای ریاستجمهوری و پارلمانی، شکلگیری رسانههای آزاد و دسترسی بیسابقه زنان و دختران به آموزش و کار همراه بود. اما این دوران همچنین با سایه جنگ، ناامنیهای شهری و قربانی شدن هزاران غیرنظامی نیز رقم خورد؛ ساختاری که سرانجام با خروج نیروهای خارجی در سال ۲۰۲۱ و سقوط دوباره جمهوریت فرو ریخت.
محمد محمدی، ۲۴ ساله از ولایت نیمروز، زاویه دیگری از این سرنوشت را روایت میکند. او که چهار سال است در پاکستان منتظر پرونده مهاجرت خود است، میگوید: «۲۵ سال پس از ۱۱ سپتمبر، رنج من تنها آوارگی نیست، بلکه قضاوت منفی درباره هویتم است.» مروه دریان، ۲۳ ساله، در پرتگال تحصیل میکند و دو بار مسیر تحصیلیاش نیمهکاره مانده است. او میگوید: «باید افغانستان را به جای جنگ و تروریزم، با مفهوم استقامت و مقاومت شناخت.»
امروز، با گذشت ربع قرن از ۱۱ سپتمبر، سعیرا، محمد و مروه سه مسیر متفاوت از یک نسل را نشان میدهند: یکی در برزخ مهاجرت، دیگری در نبرد با قضاوتهای هویتی، و سومی در تلاش برای بازتعریف نام افغانستان در غربت. آنان ۱۱ سپتمبر را به یاد ندارند، اما میگویند آن رویداد مسیر زندگیشان را رقم زده است.
منبع: Azadi Radio افغانستان